جوک ما
داستانک خنده دار 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
گوگل(136)
یاهو(132)
یینگ(158)
جستجو در وبلاگ

نظرسنجی
آیا این وب لبخند برلبتان میاره؟
پيوندهای روزانه

قماربازی پول فراوان برد وتصمیم گرفت پول کلانی به ساخت مسجد کمک کند وقتی به آخوند مسجدساز رسید گفت:

من دلم میخواد به شما کمک کنم ولی میترسم پول حرام من باعث خرابی پول مسجد شما بشه!

آخوند که نمیخواست این پیشنهاد کلان را از دست بده گفت:

شما پول را بده منم قول میدم فقط برا ساخت مستراح ازش استفاده کنم!

[ سه شنبه 20 آذر 1397 ] [ 17:40 ] [ علی فرزاد ]

میگن مدانصرالدین خری داشت که از کاه وجو وعلفش به تنگ آمده بود تصمیم گرفت هر روز یک ذره از خوراکش کم کنه تا به بی غذایی عادت کنه!

چند ماه این کارو کرد دوستاش پرسیدن ملا کار خر به کجا رسید؟

گفت:داشت عادت میکرد که مرد!!

 

[ سه شنبه 10 مهر 1397 ] [ 8:11 ] [ علی فرزاد ]

یکی از دانشمندان جامعه شناس همیشه از خود میپرسید که چرا خداوند برای مردمان آدمخوار پیامبری نفرستاد تا آنها را پند واندرز دهد وازین کار بازدارد او برائ پرسیدن این چالش به افریقا رفت واز آنها پرسید که

-چرا خداوند برای شما پیامبر نفرستاده تا شمارو راهنمایی کنه؟

انها درحالیکه لبخند میزدند گفتند:خدا فرستاد وچندتا  هم فرستاد ولی ما آنها را خوردیم!!

خدا-پیامبر-لبخند
[ پنجشنبه 30 فروردين 1397 ] [ 14:35 ] [ علی فرزاد ]

علی چشمش به پرتقال های نارس یگان افتاد به قربان گفت:میخای چند تا بکنم بخوریم؟

قربان نگاهی به دور وبرکرد گفت:بکن هیشکی نیست!

علی دورخیز کرد وبالا پرید ودوسه تا پرتقال سبز کند

 یه سرباز داد زد: آقا نکن اینا مال یگانه! صاحاب داره!

علی دادزد:بتو چه؟میلیاردی میبرن!چیزی نمیگی حالا شیر شدی؟

-حالا به سرباز دولت توهین میکنی؟این توهین به دولته!

علی یکه خورد ولی زود خودشو جمع وجور کرد:چی به اسلام توهین میکنی؟به اسلام توهین میکنی؟

رو به قربان کرد:توهم دیدی به اسلام توهین کرد؟آره دیدم بیا بریم گزارش بنویسیم

سرباز غرغر کرد ودررفت:بمن چه. من برای رضای خدا گفتم!

[ شنبه 28 بهمن 1396 ] [ 15:14 ] [ علی فرزاد ]

جبرئیل ازجبهه یک فندک پلاستیکی خریده بود ودائم تق تق میزد.بهش گفتم:

-بابا بذارجیبت!سیگاری که نیستی چرا بیخودی میزنی؟

-این عشگ منه!مرخصی رفتم یکی گچی داد عوض نکردم!

-قیچی میخواستی چکار؟بدردت نمیخورد.

منصورترکه گفت:قیچی چیه؟منظورش بزه! فندک بیست تومنی رو با بز دوهزار تومنی عوض نکرده!؟

[ چهارشنبه 29 آذر 1396 ] [ 13:02 ] [ علی فرزاد ]

داشتیم گوسفندارو واکسن میزدیم.دکتر رحمتی خمیازه کرد دستش بالا آمد یدفه دیدم سوزن نداره!

گفتم: دکتر پس سوزنت کو؟!

دادزد:حسن بدو گوسفندارو نگهدار. ببین رو تن کدامشان مانده؟

حسن گله را دید زد سوزن نبود!!معلوم شد همون اول کار، سوزن باگوسفند رفته و رحمتی واکسن رو تو پشم تزریق میکرده!!

در گوش دکتر پیمانی گفتم این مشنگ چجوری دکتر شده؟

جواب داد:ازین خل تراشم دکترشدن!کارنشان میده چندمرده حلاجه!

گوسفند-دکتر-پشم
[ سه شنبه 21 آذر 1396 ] [ 13:33 ] [ علی فرزاد ]

وقتی انگلیس افغانها رو شوراند لج کردن که ما باید از ایران جدا بشیم چرا که" برنز"انگلیسی به آنها گفته بود:

- ازدرآمد هند به شما میدیم ! جدا بشین خوشبخت میشین!

 قائم مقام نوشت"شر افغانهای کون برهنه را ازسرمن بکن"

واینجوری کشورناله وافغان درست شد  انگلیس وقتی خیالش ازجدایی افغان راحت شد نواله را قطع کرد و افغانها تا 1919 نوکرانگلیس ماندن وهی سرکوب شدن.پس از آن نیز کیسه بوکس شدن.هر استان دست یک کشوره!اینهم که میجنگن ازوطندوستی نیست ازگرسنگیه چون اگرنجنگند ازگشنگی میمیرند.

 هرکی میخواد سلاحشو آزمایش کنه،به افغان حمله میکنه!دنیاشان مث آخرت یزید!آخرتشان مث دنیای هندو!

 نه بهداشت نه آموزش نه آسایش نه برق نه گاز نه راه آهن...

مگرکشوری دلش بسوزه یه چیزی بسازه چندروز بعد طالبان خراب میکنند که:این نجسه!!

ولی یک چیز روشنه : افغانها در این 160 سال یک شب سیر نداشته اند.حالا افغانی مانده و یک پزخشکه:هند سرمن موسولمان شده!

وحالا همان هند( پاکستان)در قرارداد دیورن خاک افغان را گرفته و زورشان نمیرسه بگیرن.

افغان-ایران-بهداشت-سلاح-کشور
[ يکشنبه 14 آبان 1396 ] [ 11:19 ] [ علی فرزاد ]

در جبههکریمی ادعای لاتی ومرام داشت همیشه پز میداد که:

-این سنگر سینه سوخته هاو دلاورهاست! سنگر کاردرستاست!سنگر با مراماست!...

یه روز سرد دور چراغ والور جمع بودیم یه گربه چرب وچیلی آمد رفت زیر تخت ما که با بلوک درست کرده بودیم

کریمی گفت:علی این گربه رو بنداز بیرون،سنگرو کثیف کرد!!

علی هم که نمیخواست از کنار چراغ جم بخوره گفت:

-داش کریم، این گربه هم سینه سوخته ودلاوره! بذار بمونه! قول میدم ،مث خودمون کاردرست وبامرام بشه!!

مرام-لات-گربه-دوست-سنگر
[ سه شنبه 28 شهريور 1396 ] [ 13:17 ] [ علی فرزاد ]

من ومهدی روزی چندتا سیگار میکشیدیم مهدی گفت بیا ترک کنیم.جاش میوه بخوریم.چندروز خوردیم تا فهمیدیم زندگی بی سیگار ارزش نداره!

و پس از خوردن میوه میگفتیم :حالا بعد از میوه سیگار میچسبه!

اینجوری خرج اعتیادمون  دوبرابر شد تصمیم گرفتیم میوه رو ترک کنیم بچسبیم به همون سیگار! 

میوه-ترک-زندگی-سیگار-روز
[ جمعه 17 شهريور 1396 ] [ 4:30 ] [ علی فرزاد ]

ملاولی میگفت:مردم برای من جان میدن!

 روزجنگ شد،همه کشته دادن جز خودش! یکی ازکشته ها پسر مشدحسن بود.ملا به دیدن مشد حسن رفت ازش پرسید:

-مشد حسن!آیا حاضری باقی پسرانت را هم در راه ما بدهی؟

مشدحسن که دلش آتیش بود مث خوک تیرخورده پرید که:

-بزنم تو چشم این نامرد! چرا پسرودامادخودتو نمیفرستی؟ پسرمن کشته بشه پسرتو بره خارج؟ما بمیریم توپول پارو کنی؟

ملاولی شرمنده دررفت و تاروز مرگ،جنگ راه ننداخت

 چه بیداد رسم است این داروگیر      بجنگند  شاهان بمیرد فقیر

جنگ-جان-خوک-پسر-پول
[ شنبه 4 شهريور 1396 ] [ 17:48 ] [ علی فرزاد ]

زن شعبان کدخدا صد ساله بود وبا اینکه شوهرش سالها پیش مرده بود ولی او همچنان بازار میرفت وخرید میکرد وچون هوش وحواس درستی نداشت گاهی گم میشد او از هر جوانی که نگاش میکرد میپرسید:

-ننه جان،تو خانه ما رو بلد نیستی؟من زن کدخدا هستم!

جوانهای کدخدا ندیده-بالبخند میگفتن:من بگم خونه شما کجاست؟

[ شنبه 21 مرداد 1396 ] [ 11:27 ] [ علی فرزاد ]

 شب عروسی داماد دیددختر دست خورده است.ولی چون خودی بود،داماد اورا بخشید پس از چند روز ازسر کار برگشت دید گلیم وپرده خونی است به او گفت :

- این خونها چیه؟

-گوشامو سوراخ کردم

- ای نادان کارمرا درخانه پدرت کردی و کاری که باید در خانه پدرت میکردی در خانه من کردی؟

[ دوشنبه 26 تير 1396 ] [ 14:00 ] [ علی فرزاد ]

ممدبلند و همسایه ارمنیش زغالپزی داشتند. ممد بلند چندصدتا سکه طلا پیدا میکنه به همسایش میده که بفروشه باهم بخورند طرف میره تهران و برنمیگرده چندماه بعد زنش میگه: نکنه طلارو بخوره به ما نده؟؟

-نمیتونه!چنان بزنمش که بگه غلط کردم!

-اگه برنگشت چکار میکنی؟

-نمیتونه! هنوزگونی زغال وبیلش پیش منه!! 

طلا-گرو-ارمنی-زرنگ-زن
[ جمعه 16 تير 1396 ] [ 17:28 ] [ علی فرزاد ]

آدم با باور خودزندگی میکند دینهای گوناگون عقایدشان فرق میکند دونمونه مشهور را با هم می بینیم:

     داریوش:اهورامزدا دروغ را ازکشور و مردم من دور نگه دارد

کوروش کبیر :مرد پارسی دروغ نگوید حتی هنگام مرگ و جنگ

 -پیامبر اکرم به علی (ع) :ای علی در سه جا دروغ نیکوست:

1-میدان جنگ 2- وعده به زنان 3- اصلاح بین مردم 

{ وسایل الشیعه – جلد 12}

دین-دروغ-مرگ-جنگ-آدم
[ جمعه 16 تير 1396 ] [ 17:18 ] [ علی فرزاد ]

باستانی پاریزی میگفت:مرد سیاسی،انگار  اره‌ به خود فرو میکند!فروبردن سخت است ولی کشیدنش رنج‌آورتر است!!

در اواخر دوره‌ی پهلوی که هویدا بعد ازسالها نخست‌ وزیری به تهمت دزدیزندانی شد به باستانی گفت:

-اره به جایی رسیده،که گفته بودی!!! 

 

هویدا نخست وزیری با یک پیکان ویک خانه کوچک ونامی بزرگ-همه دارایی او اندازه یکماه حقوق  نجومی بگیران نبود و13 سال تورم را پایین نگهداشت

اره-فرو-خوش-مرد-رنج-دزدی
[ دوشنبه 5 تير 1396 ] [ 19:43 ] [ علی فرزاد ]

هلاکوبه خواجه نصیر تشرزد:اگر رصدخانه‌ نبود،تورا میکشتم!

قطب‌الدین که شاگردخواجه بود گفت:قربان دلواپس رصدخانه نباشید،ما کار را تمام میکنیم!
 خان خندید و از گناه خواجه گذشت. 
دربیرون،خواجه گفت:این چه شوخی بیجا بودکه با این مغول خونخوار کردی؟

 قطب‌الدین گفت:استاد!من جدی گفتم،او شوخی پنداشت!

خان-رصد-شوخی-بیجا-استاد
[ يکشنبه 28 خرداد 1396 ] [ 19:07 ] [ علی فرزاد ]

 ما فکر میکنیم پدرانمان نورانی بودن، اما واقعیت اینه که آنها پهن خر را بجای دارو میخوردن!

 مث کریمخان فهمیده کم پیدا میشه:

 یک چاپلوس به دربار آمد که:من نابینا بودم گورپدرت مرا شفا داد!!

کریمخان به جلادگفت:چشماشو دربیار تا دوباره ازپدرم بگیره!

بزرگی میانجی شد وگذشت کرد و گفت: پدرم خر دزد بود. من که

سردار شدم،چاپلوسان بر گورش گنبد ساختند. اکنون تو بی همه

چیزاو را خدا  می کنی؟کاش چشماتو میکندم تا پند دیگران بشی.

 

روانت شاد

شاه-خان-بینا-دربار-خر
[ يکشنبه 21 خرداد 1396 ] [ 10:18 ] [ علی فرزاد ]

با احمد جبهه رفتیم احمد کلاس پنج ومن دیپلم بودم بعد که برگشتیم احمدنگهبان بانک شد من دانشگاه قبول شدم ده سال بعد که فوق گرفتم به احمد برخوردم پرسیدم چکارکردی؟ گفت:

-سال اول خونه وماشین خریدم بعد یه وام برا یکی جورکردم بهم دیپلم داد رئیس  شدم رفتم دانشگاه آزاد، دوسه تا وام به استادا دادم لیسانس گرفتم یه وام دیگه بدم فوق رو میگیرم تو چکارکردی؟

هاج وواج گفتم:

-میشه منوتوبانک ببری؟

گفت- اگه مدرک نداشتی میشد ولی با مدرک نمیگیرن!

[ چهارشنبه 17 خرداد 1396 ] [ 9:31 ] [ علی فرزاد ]

مردی برایسلطان محمود پیشکش آورد! پرسید:اینا چیه؟

مردگفت:من قماربازم تورا شریک گرفتم واینها رابردم سهم توست.

سلطان با لبخند پذیرفت روز بعد دید مرد گوشه ای غمگینایستاده.

پرسید:ای شریک من چه شده؟

مرد گفت:دیشب هزار درهم باختم!پانصدتا سهم توست!

سلطان پولی دادوگفت:دیگرتا من نبودم مرا شریک مگیر چون ممکنه شاهی من در این کار بره!

 

[ چهارشنبه 10 خرداد 1396 ] [ 19:35 ] [ علی فرزاد ]

وحید مجروح سخنگوی وزارت بهداشت افغانستان، برای سرکشی بیمارستانی رفته بود.مادرو پسری برای درمان آمده بودند. وحیدمجروح از آنها پرسید:

- باشما چه کرده اند؟راضی هستید یا نه؟

مادرپرسید توکی هستی؟وحید مجروح خودرا معرفی کرد مادر دست پسرش را گرفت که:

-بیا که بوریم! اگر وزارت صحت داکتر مقبول داشت!همین قماندان خودش را خوب کرده میتانست!! مجروح نمیماند؟!

 

سخنگو-بهداشت-درمان-مادر-
[ چهارشنبه 3 خرداد 1396 ] [ 14:51 ] [ علی فرزاد ]

رودر رو را که نوشتم دوستی گفت داستان اعراب واسرائیل این شعر مولویست که سلاح زیاد دارند:

کنده‌ای را لوطیی در خانه برد---سرنگون افکندش و دروی فشرد

برمیانش خنجری دیدآن لعین--پس بگفتش بر میانت چیست این؟

گفت اگرگاهی بمن یک بدمنش------بد بیندیشد بدرم اشکمش!!

گفت لوطی حمد لله را که من-------بد نیندیشیده‌ام با تو به فن!!

چونکه مردی نیست خنجرراچسود--چون نباشددل نداردسودخود

 

 

آخرم عربامیگن این خنجر قراره شیعه بکشه نه کافر؟اونم نمیتونن

 

داستان-عرب-اسرائیل-خنجر
[ پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ] [ 12:09 ] [ علی فرزاد ]

رفتم بازار یک گازه (قیچی) باغبانی دیدم پرسیدم:

-قیچی چند؟؟

-پنجاه تومن!

منم برا اینکه نخرم زبان سرخ را کارانداختم:

-ده تومن بدم؟

وجیب سبز برباد رفت:بده! ببینم مردحرف زده؟

سرخ شدم ده تومن دادم ویک گازه باغبانی خریدم چون باغ ودرخت نداشتم - ده سال زنگ زد و دور انداختم!!

 

[ سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ] [ 13:41 ] [ علی فرزاد ]

در گذشته پارچه گران بود و دزدان شال میدزدیدند

مردی در بازار قدم میزد دزدی از پشت سر دنباله شالش را گرفت وبه سینه خود دوخت آنگاه یکباره شال را برداشت وبرسر خود گذاشت مرد بیچاره برگشت و کسی را ندید.گفت

-شال مرا برداشتی؟   دزد گفت:نه-نگاه کن من شالمو دوختم  وهیچکس نمیتواند بدزدد تو ندوختی،شالت را بردند

این حکایت ما با عربهاست.چنان زبان وفرهنگ ومردان مارا دزدیده اند وبخود دوخته اند که کسی باور نمیکند اینها فارسی باشد مثلا (از متل گرفته شده) واژه دراس را لباس کرده اند ودهها قالب(کالبد)ازآن ساخته اند که پیش هرقاضی(دادیک) بریم میگه این عربیه!! کی میتونه بگه برق از بل فارسی وسکوت از سوت کور گرفته شده؟

[ شنبه 9 ارديبهشت 1396 ] [ 15:38 ] [ علی فرزاد ]

یکی داشت عروسی میرفت دوتا کراوات زده بود دوتا کت پوشیده بود ودوتا کادو دستش گرفته بود یکی بهش گفت

-چرا اینجوری؟همه چی دوتایی؟

طرف میگه: آخه عقد وعروسی باهمه!!


[ سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ] [ 13:22 ] [ علی فرزاد ]

 با تفنگ بادی گنجشک میزدیم علیرضا گفت:

- گنجشک گوشت نداره! بریم خروس بزنیم.

سرکوچه یه خروس زدیم بردیم کباب کردیم وخوردیم!

 شب که برگشتیم مادرش سر کوچه نفرین میکرد:

-دزدای پدرسگ،خروس منودزدیدن! درد بشه بجانشان بره!

علیرضا نالید:چیزی نگی خشتک ما بادبانه! منو دربدر میکنه! 

 

[ پنجشنبه 31 فروردين 1396 ] [ 19:49 ] [ علی فرزاد ]

کره خر از مادرش پرسید:چرا ما کار میکنیم و کاه میخوریم؟ ولی گاوهای بیکار،شبدر وجو میخورن؟

مادرش گفت: این بخور بخور-خورخور کردن هم داره!

کره نفهمید.تا اینکه عروسی شد. گاو رو بردن،که قربانی کنند.

خر،به کره گفت:بیا روزش آمد!

از گلوی گاو خون میامد و نفس گاو به خورخور تبدیل میشد

خر گفت:این همون خورخور کردنه!ولی کسی سر مارو نمیبره! 

 

خر-گاو-خوراک-کارد-عروس
[ دوشنبه 28 فروردين 1396 ] [ 19:36 ] [ علی فرزاد ]

از كوهستان سيل میامد.مردي چيزي شناور ديد فکر کرد خيك پنیر یا پوستيني شناوره.

خودشو به آب زد به اين اميد كه بگيره و بفروشه

ولي نه پوستين بود و نه خيك،بلكه خرسی بود كه در سيل گیرافتاده بود همين كه مرد نزديك شد تا پوستين رو بگيره، خرس به او چسبيد.مردم ديدن كه سیل داره مرد رو ميبره داد زدند :اگر نمي توني بياري ولش كن،برگرد.

مرد فریاد زد:من ولش كردم،پوستين منو ول نمي كنه!

مرد-آب-سیل-ول-گرفتار
[ پنجشنبه 24 فروردين 1396 ] [ 23:03 ] [ علی فرزاد ]

ناصرالدین شاهگهگاه،با تلسکوپی خانه ها را دید میزد. یکروز،مردی را دید کهمال خودشو به خودش میزنه! دستور داد اورا بیاورند و تنبیه کنند.شاه گفت:

-مردک چکار میکردی؟مال خودت را بخودت میکردی؟

 مردباناله گفت:جناب شاه،این بهر کی رفت پولدار شد! گفتیم کمی به خودمان فرو کنیم تا بختمان بازشود!
شاه خنده اش گرفت و دستور داد پنج تومان انعام خنده به اوبدهند. مرد به شاه گفت:دیدید،هنوز نرفته پنج تومن گرفتم اگر میرفت چی میشد!!

پول-شاه-مرد-بخت
[ يکشنبه 20 فروردين 1396 ] [ 11:43 ] [ علی فرزاد ]

قرار بود لوله کشی ده را عوض کنند یکی گفت:

- بهتره به مردم خبر بدیم تاآب ذخیره کنن و بی آب نمونن.

 خادم مسجد رو گفت که به مردم اطلاع بده. خادم ساده با بلندگو اعلام میکنه:

--آی زنای ده-امشب حوضاتونو آب پرکنین،حمام برین،که فردا آب نیست و مردا هم نمیتونن آب بیارن!

 

آب-ده-زن-مرد-روز
[ چهارشنبه 16 فروردين 1396 ] [ 12:03 ] [ علی فرزاد ]

کاشی درتبریز با ترکه دعواش شد ترکه اونو زد و داغان کرد.کاشی به کاشان برگشت. در کاشان روی پشت بام رفت ورو به تبریز شروع به فحش دادن کرد:

-مرتیکه خودتی،نامرد خودتی،خر خودتی بی وجود خودتی!

زنش فوری جلودوید که:

-مرد،بیا پایین،میخای خون راه بندازی؟ اون بیعقلی کرد تو چرا جوش آوردی؟جون بچه ها کوتاه بیا!!

این داستان اعراب واسرائیله.اون میزنه،میگیره میکشه اینا هرسال یک همایش میذارن محکوم میکنن وامریکا اونارو به خویشتنداری میخوانه!! 

امریکا-اسرائیل-عرب-مرگ-بام
[ پنجشنبه 10 فروردين 1396 ] [ 15:17 ] [ علی فرزاد ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

هر روز یک جوک نو
آرشيو مطالب
امکانات وب

نوکیا اس ام اس

سفارش تبليغات
میکروتیک | فرش کاشان | آژانس هواپیمايی | طراحی بنر | کتراک | اجاره منزل مبله | آموزش بازاریابی | میز کانتر | گیت کنترل تردد | اجاره سوئيت در شيراز | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | ثبت برند | منزل مبله شیراز | ثبت شرکت | منزل مبله | محمد دبیری
X
تبليغات